خرید و فروش در روز ژوژمان! | کارهای من ,

روز "ژوژمان" در زندگی هر دانشجوی هنر, از اهمیت زیادی برخورداره. برای اینکه کامل متوجه بشین بیشتر توضیح میدم. "ژوژمان" به روزی گفته میشه که در اون روز دانشجوها تمام کارهایی رو که در طول ترم انجام دادن, برای نمایش دادن به استاد آماده می کنن. این روز معمولا در آخر ترم برگزار میشه و حکم امتحان پایان ترم رو داره. نحوه ی نمایش دادن ِ کارها به استاد هم اهمیت داره و اگر کسی آثارش رو زیبا و مرتب, به همراه تزئینات به استاد نشون بده, نمره ی بیشتری می گیره. (به عبارتی بازار گرمی!) البته این تزئینات باید با سلیقه ی استاد مربوطه همخوانی داشته باشه.

چون در روز ژوژمان کارها به صورت رسمی به نمایش درمیان, اینه که بعضی ها از این روز به عنوان یک نمایشگاه استفاده می کنن و میان از کارها دیدن می کنن. حتی میشه خودِ دانشجوها از دوستان و بستگان دعوت کنن که به تماشای کارهاشون بیان.

خلاصه اینکه ما هم به چند نفری گفتیم که اگه مایل هستید برای ژوژمان درس «بسته بندی» تشریف بیارید. یکی از دوستام همون ترم در حال گذروندن دوره ی کارآموزی در یک شرکت تبلیغاتی بود. در اون شرکت جوونای با استعدادی وجود داشت که برای خودشون کلی صاحب نظر بودن. ما از اونا هم دعوت کردیم که بیان و کارهای ما رو ببینن. یکی از کارهای من بسته بندی جعبه ی ماوس بود که خوب هم از آب درومده بود و استادم هم تحسینم کرد. در کل هم نمره ی خوبی بهم داد.

یکی از افرادی که دعوتش کرده بودیم با دیدن اون جعبه بهم گفت که اونو حاضره از من بخره! منم کلاس گذاشتم و گفتم که نمی فروشم!! خب البته من هیچ وقت اولین کارهایی که انجام دادم رو نمی فروشم. اما اجازه می دم که یک نگاه خریدارانه به بسته بندی من بندازین! (ولی بازم نمی فروشم!)


ادامه...

نوشته شده توسط رضوان در سه شنبه 8 آبان 1386 و ساعت 01:10 ق.ظ
چی توز! | کارهای من ,

من همین یک ساک دستی رو توی عمرم طراحی کردم. اما خیلی ها ازش خوششون اومد و بهم پیشنهاد میدادن که به شرکت "چی توز" بفروشمش! خب البته من اهل همچین جنایتی نبودم (!) و تن به این خفت ندادم!!

اما نمی دونین که ساک دستی طراحی کردن چه مزه ای داره... خیلی خوشمزه اس, باور کنین! شاید به خاطر همین هم من تصمیم گرفتم به صورت کاملا داوطلبانه و غیر انتفاعی برای این شرکت (بدون هر گونه سفارشی از سمت خودش) یک عدد ساک دستی خوشمزه طراحی کنم.

البته ساکی که من طراحی کردم به اون خوشمزگی که باید نشد, اما خیلی براش زحمت کشیدم.

حالا می خوام به همین مناسبت همگی رو به صرف یک بسته پفک چی توز( یا شایدم نفری یه دونه!) دعوت کنم. فردا که ماه رمضون بیاد دیگه نمی تونم از این بذل و بخشش ها بکنم. اما از اونجایی که دستم بهتون نمی رسه به جاش ازتون دعوت می کنم که در ادامه چند تصویر از ساک دستی من رو ببینین!

 

حاشیه: نخورین از این هله هوله ها! شماها دیگه بزرگ شدین!!

....................................

نکته ی نه چندان مهم (خیلی مهم): من در کنکور قبول نشدم! بنابراین اون همه دوندگی در تهران برای انتخاب رشته هیییچ نتیجه ای نداشت! خب البته با اون ظرفیت پذیرش انتظاری جز این نمی رفت و من اصلا ناراحت نیستم. فقط یه خورده منو دلداری بدین...!


ادامه...
نوشته شده توسط رضوان در شنبه 17 شهریور 1386 و ساعت 01:09 ق.ظ
کارهای من... | کارهای من ,

همیشه کار کردن برای کودکان رو خیلی دوست داشتم, به خصوص تصویر سازی کتاب کودک. گرچه توی این کار هم چندان قوی نشدم! اما نمرات نسبتا خوبی از این درس گرفتم.

کاری که مشاهده می کنین, تصویر سازی پشت و روی جلد کتاب با عنوان «من و ماهی» است که به وسیله گواش و آبرنگ اجرا شده. ببخشین که زیاد قشنگ نیست, ولی خودم خاطرات قشنگی از این کار دارم.

این تصاویر بر اساس یک شعر, تصویر سازی شدن که متن شعر رو برای تفهیمِ موضوعِ قصه, قید کردم.

برای دیدن تصاویر داخل کتاب روی ادامه کلیک کنید.


ادامه...

نوشته شده توسط رضوان در پنجشنبه 1 شهریور 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
کارهای من... | کارهای من ,

قبلا که چندین آرم و لوگوتایپ, و همینطور چند کار تصویری رو در اینجا به نمایش در آورده بودم بعضی ها نظر دادن که توی کارهای آرم سازی قویتر هستم. دقیقا هم نظر برخی این بود که کارهای تصویری بهتر اجرا شدن! خلاصه ما ماندیم و دو جور نظر کاملا متفاوت.

حالا این دفعه یک کار لوگوتایپ و دو کار تصویری رو کنار هم به نمایش در میارم تا قضاوت آسون تر باشه. البته این کارها سنخیت و ارتباطی با هم ندارن و هر کدوم در جایگاه خود دارای ارزش هستن.

اینها چند نمای کوچک از کارهایی هستن که قبلا در همین وب به نمایش در اومدن.

                                                                                                                 rooyesh

                               

رویش  

 


ادامه...
نوشته شده توسط رضوان در یکشنبه 17 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ تلقین خداحافظی+ سربلند+ همه ی صداهایی که شنیده ام+ تحمل یک تهدید!+ بگذار سخت باشم+ گاهی دختر نیستم!+ برای آینه ای که ناگهان شکست+ خرید و فروش در روز ژوژمان!+ من حسود شده ام!+ اس ام اس ها حرف می زنند!+ عکاسی در نمایشگاه قرآن+ شب تقدیر+ ماهی گلی تنها+ جنگی که بود, جنگی که هست...+ یادآوری یک روز

صفحات:
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو