تحمل یک تهدید! | هنر ,

قبلا تهدید کرده بودم عکس هایی که از تابلوهای خوشنویسی, در نمایشگاه قرآن (رمضان 1386) گرفتم رو در یک پست جداگانه به نمایش در میارم. حالا وقتشه که تهدیدمو عملی کنم!!

بخش آثار خوشنویسی ِ نمایشگاه خیلی بزرگ نبود. اما کارهای نسبتا خوبی داشت. فقط یک مشکل کوچولو (شاید هم خیلی بزرگ!) وجود داشت و اونم اینکه انعکاس نور همه ی لامپ ها, روی شیشه ی تابلوها می افتاد و این, عکاسی رو مشکل می کرد. از هر زاویه ای که فکرشو بکنبن (و البته خودم هم امکانشو داشته باشم) عکس گرفتن رو امتحان کردم. اما متاسفانه نتیجه ی چندان خوبی نگرفتم. در کل قابل تحمل هستن... لطفا تحمل کنین!

دومین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم

...............................................

پانوشت 1: تهدید بودن یا نبودنش به خودم مربوطه!

پانوشت 2: خشن شدگی جدیدم هم به شما دخلی نداره!!

پانوشت 3: تازگی ها فهمیدم که حضرت امام رضا (ع) در سفرشون از مدینه به مرو, ازشهر اهواز هم گذر کردن. کلی ذوق کیف شدم! خیلی از شهر های ایران به خاطر این سفر, به قدوم مبارک ایشون متبرک شد. به مناسبت ولادت فرخنده ی این حضرت ازتون دعوت می کنم نگاهی به "مسیر حرکت" و "نقشه ی سفر" این امام عزیز بندازین.


ادامه...
نوشته شده توسط رضوان در چهارشنبه 30 آبان 1386 و ساعت 02:11 ق.ظ
بگذار سخت باشم | دل نوشته های من ,

مهربانی تا کی؟

بگذار سخت باشم و سرد.

باران که بارید

چتر بگیرم و چکمه.

خورشید که تابید

پنجره ببندم و تاریک.

اشک که آمد

دستمالی بردارم و خشک.

دل که رفت

نیشخندی بزنم و سوت!

 

 

........................................

حاشیه: برای "..." , که نقطه چین هایش همیشه, پر از حرف های زیباست...


نوشته شده توسط رضوان در پنجشنبه 24 آبان 1386 و ساعت 04:11 ق.ظ
گاهی دختر نیستم! | روزهای من ,

اگه از بازدید کنندگان قدیمی وبلاگ من باشین (یعنی جدید نباشین) و آشنایی مختصری هم داشته باشین, مستحضر هستین که اینجا متعلق به رضوانه و رضوان هم از وقتی به دنیا اومد, دختر بود!

اینو گفتم که برای فهمیدن جنسیت, به شک و تردید نیفتین. خیلی از بازدید کنندگان (و دوستان) تا مدتی بنده رو پسر فرض کرده بودن و متاسفانه آمارشون هم کم نیست! بعضی ها هم بعید نیست هنوز مردد باشن بین دختر بودن یا پسر بودن ِ "رضوان"!

اینجا تنها جایی بود که به من تهمت پسر بودن زده شد! نه اینکه پسر بودن تهمته, اما خب... برای یک دختر حتما بیشتر از یک تهمته. حالا یه وقت فکر نکنین می خوام بگم ازتون دلخور یا عصبانی ام که منو اشتباه گرفتین. اما هنوز برام عجیبه که چرا خیلی ها "رضوان" رو پسر فرض می کنن. شاید تعداد پسرهایی که به این اسم باشن, در ایران انگشت شمار باشه و اغلب عرب زبان ها "رضوان" رو پسر می دونن. دلیلش هم مشخصه, چون "رضوان" در عربی اسم مذکر محسوب میشه و های تانیث نداره. بعضی ها هم البته همین اسم رو مونث کردن: "رضوانه".

دوستانی که بعد از مدتی پی به اشتباهشون بردن, خیلی معذرت خواهی کردن. در حالی که من اونقدرا هم ناراحت نشده بودم. بماند که از نوشته های من با کمی دقت می شه پی به جنسیت برد و این دست اشتباهات ناشی از بی دقتی دوستانه!

اما گاهی وقتها به دختر بودن خودم شک می کنم! نه اینکه پسر باشم... معلومه که پسر نیستم!! ولی بعضی اوقات انگار دختر هم نیستم!

در اون لحظات, نه خبری از احساسات دخترانه هست و نه تفکرات پسرانه. نه دل نازک مثل یه دختر و نه صبور و خوددار مثل یه پسر. فارغ از هر جنسیتی! میشم کسی که نه دختره و نه پسر. از قید و بند جنسیت ها رها می شم و می شم شبیه... هیچ کس.

هنوز نمی دونم اون حس عجیب رو باید دوست داشته باشم یا متنفر باشم. حسی که منو از توجه به مونث و مذکر بودن دور می کنه.  فکرم میشه توجه به چیزی فراتر از این جنسیت ها... جنسی فراتر از این جنس ها. اون موقع بیشتر از هر وقت دیگه ای فقط یک انسانم. انسانی که اسیر زن بودن و مرد بودن نیست. انسانی که سعی نمی کنه همه چیزو مثبت و منفی و مذکر و مونث بدونه. انسانی که حتی برای تکثیر سلول هاش نیازی به تلفیق سلول نر و ماده نباشه...

چنین انسانی که می شم, هر چی حصار هست کنار می ره. نه محدودیت زمان هست و نه زندان ِ مکان. نه گذشته ای و نه آینده ای. همه چیز متعلق به یک لحظه! می شم خالی از هر دغدغه و اضطراب.

از این هپروت (!) که بیرون میام دلم برای دختر بودن تنگ میشه! آخه توی قید و بند زنانگی بودن هم برای خودش لذتی داره. لذتی که اون هیچ کس بودن هم, با همه ی آزادی هاش, درکش نمی کنه. گرچه... شاید فقط از گوشه و کنار همون زنانگی می شد به این اوج و آزادگی رسید...

 

.............................................

پانوشت 1: فکر دو جنسیتی و اختلال هویت رو همین الان از سرتون بیرون کنین که شاکی میشم ناجور!

پانوشت 2: این جانب مصرف هر گونه مواد توهم زا و اعتیاد آور رو تکذیب می کنم!


نوشته شده توسط رضوان در چهارشنبه 16 آبان 1386 و ساعت 09:11 ق.ظ
برای آینه ای که ناگهان شکست | ایام ,

امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

در «تو»

            خلاصه کردم:

ای کاش می شد

یک بار

تنها همین

یک بار

تکرار می شدی!

تکرار...

                 قیصر

قیصر امین پور. کتاب "آینه های ناگهان"

........................

فاتحه ای نثار روح با صفایش...


نوشته شده توسط رضوان در چهارشنبه 9 آبان 1386 و ساعت 11:10 ق.ظ
خرید و فروش در روز ژوژمان! | کارهای من ,

روز "ژوژمان" در زندگی هر دانشجوی هنر, از اهمیت زیادی برخورداره. برای اینکه کامل متوجه بشین بیشتر توضیح میدم. "ژوژمان" به روزی گفته میشه که در اون روز دانشجوها تمام کارهایی رو که در طول ترم انجام دادن, برای نمایش دادن به استاد آماده می کنن. این روز معمولا در آخر ترم برگزار میشه و حکم امتحان پایان ترم رو داره. نحوه ی نمایش دادن ِ کارها به استاد هم اهمیت داره و اگر کسی آثارش رو زیبا و مرتب, به همراه تزئینات به استاد نشون بده, نمره ی بیشتری می گیره. (به عبارتی بازار گرمی!) البته این تزئینات باید با سلیقه ی استاد مربوطه همخوانی داشته باشه.

چون در روز ژوژمان کارها به صورت رسمی به نمایش درمیان, اینه که بعضی ها از این روز به عنوان یک نمایشگاه استفاده می کنن و میان از کارها دیدن می کنن. حتی میشه خودِ دانشجوها از دوستان و بستگان دعوت کنن که به تماشای کارهاشون بیان.

خلاصه اینکه ما هم به چند نفری گفتیم که اگه مایل هستید برای ژوژمان درس «بسته بندی» تشریف بیارید. یکی از دوستام همون ترم در حال گذروندن دوره ی کارآموزی در یک شرکت تبلیغاتی بود. در اون شرکت جوونای با استعدادی وجود داشت که برای خودشون کلی صاحب نظر بودن. ما از اونا هم دعوت کردیم که بیان و کارهای ما رو ببینن. یکی از کارهای من بسته بندی جعبه ی ماوس بود که خوب هم از آب درومده بود و استادم هم تحسینم کرد. در کل هم نمره ی خوبی بهم داد.

یکی از افرادی که دعوتش کرده بودیم با دیدن اون جعبه بهم گفت که اونو حاضره از من بخره! منم کلاس گذاشتم و گفتم که نمی فروشم!! خب البته من هیچ وقت اولین کارهایی که انجام دادم رو نمی فروشم. اما اجازه می دم که یک نگاه خریدارانه به بسته بندی من بندازین! (ولی بازم نمی فروشم!)


ادامه...

نوشته شده توسط رضوان در سه شنبه 8 آبان 1386 و ساعت 01:10 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ تلقین خداحافظی+ سربلند+ همه ی صداهایی که شنیده ام+ تحمل یک تهدید!+ بگذار سخت باشم+ گاهی دختر نیستم!+ برای آینه ای که ناگهان شکست+ خرید و فروش در روز ژوژمان!+ من حسود شده ام!+ اس ام اس ها حرف می زنند!+ عکاسی در نمایشگاه قرآن+ شب تقدیر+ ماهی گلی تنها+ جنگی که بود, جنگی که هست...+ یادآوری یک روز

صفحات: 1 2
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic